محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

محمدصالح جون

سیزده بدر

 سیزده بدر امسال به ما مخصوصا محمدصالح خیلی خوش گذشت چون اومده بود دردری و گردش یعنی تا وقتی میچرخید خوشحال بود نه گرسنه میشد نه تشنه               محمدصالح و دایی جون موسی الرضا و زندایی جون           ...
16 مرداد 1392

ماه چهارم زندگی شیرینت

وقتی 4 ماهه بودی ،تو ماه محرم همایش شیرخواران علی اصغر بود بابا برات پیشونی بند و شال علی اصغر گرفت،تا پسرشو نذر آقاعلی اصغر امام حسین کنه و از آقا بخواد که خودش نگهدار گل پسرمون باشه        اولین دفعه ای که سوار روروک شدی مات و مبهوت کلید های جلوتو نگا میکردی       ...
16 مرداد 1392

ماه دوم زندگی شیرینت

اول دو ماهگی با واکسن و ... شروع میشود  روز یکشنبه (٣٠/٧/٩١) با مامانی رفتیم بهداشت برای تزریق واکسن دو ماهگی گل پسر من که دل دیدنشو نداشتم،بیرون نشستم مامانی با شما رفت داخل اتاق ناگهان صدای جیغت توی بهداشت پیچید و منم شروع کردم به گریه کردن مامانی بغلت کرد و اومدیم بیرون و رفتیم خونه مامانی وای چشمت روز بد نبینه   خداروشکر تب نکردی ولی از وقتی اومدیم تا شب که رفتیم خونمون رو پاهام تکونت میدادم شمام فقط جیییییییییییییییییییغ میزدی بمیرم ،درد داشتی عزیزم          هنوز جای واکسنت خوب نشده بود که بردیمت دکتر برای ختنه بر خلاف تصورم،خیلی ساکت و آروم گذاشتی آقای دکتر...
16 مرداد 1392

اولین قدمهای زندگیت

از اول یازده ماهگیت برای چند ثانیه روی پاهات وامیستادی اما دیشب (چهارشنبه 9/5/92) برای اولین بار تو خونه مامان جون چند قدمی راه رفتی،همه به خصوص من  و بابا و عمه جون خیلی خیلی خوشحال شدیم آخر شب که به خونه مامانی شون رفتیم،آقا جون دوست داشت راه رفتنه نوه شو ببینه،به همین خاطر تو رو رو پاهات گذاشت و صدات میکرد:بیا پسرم اینجا، راه برو پسرم، ماشا ا... پسرم خلاصه که آقا جون هم از راه رفتنت خیلی خوشحال بود     ...
11 مرداد 1392

اولین دندون

از شش ماهگی لثه هات ورم کرده و ماهی یکبار تب و ..... داشتی ولی از دندون خبری نبود تا اینکه ........ انتظار به سر رسید و بالاخره در 11 ماهگی (یک شنبه 92/5/6) اولین دنونت نیش زد منو بابا خیلی خیلی خوشحال بودیم،همش به دندونت دست میزدیم،به همه این خبر خوبو دادیم تا بقیه ام مثل ما خوشحال بشن ...
11 مرداد 1392

محمد صالح در همدان

در همدان یه ویلای چوبی داشتیم ،خیلی خوشگل شما با بچه ها بازی میکردی،خیلی خوشحال بودی محمدصاح جون به همراه محمدامین جون و عرفان جون و محسن جون در غار علیصدر       آرامگاه ابوعلی سینا سوار بر اردک در شهربازی وای اسب سواری عجب کیفی داره     سوار بر شتر در کنار دایی جون علی ...
10 مرداد 1392